تبليغاتX
.::رسوا نمودن عشق توسط رضا::.

پرواز عشق تقدیم به بانوی عشق


خورشیدم

خورشیدم......

....امروز آروم بتاب

 که سایه ام با من نمی ماند

............او که گفته  همچو این سیاه با من می ماند

...اکنون زه من دور است

همچو تو که از من دوری خورشیدم

..نگو که توی سایه مانده ام بی تو روزم شب است

با من بمان خورشیدم

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 21:31 توسط رضایی چمانی |

سلام

سلام

سلام به سكوت شكسته

به ديوار بلندي كه كس از آن سويش خبر ندارد

و سلام بر سرو كه سايش را بر سر من تابانيده است

و سلام به تو عروسك من

كه شب هنگام براي خوابيدن چشمان گريان و خسته من لالايي مي خواند

سلام .....

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 12:37 توسط رضایی چمانی |

عشق

ساحلي زيبا با شنهايي روان كه تو را در پستوي خويش مي خواند

كاش در همين ساحل هم صدايي من بودي

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:8 توسط رضایی چمانی |

دوستت دارم

سلام

به او بگویید که دوستش دارم

ای غریبه صدایم را برای او هدیه بر تا سکوتش شکسته شود سمیرا جان من

ای عزیز دوستتتتتتتتتت دارم

نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 15:1 توسط رضایی چمانی |

سلام

سلام

من همانم که بر دیوار های ویرانه ی تو

تکیه زدم

آهسته نفس کشیدم تا خشم تو بر قلب تنهای شکسته ام ویران نشود

مرا در پستوی تو آرامی هست ؟ بگو .........

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 23:39 توسط رضایی چمانی |

شب مهتابی

شب مهتابی 

ميگويند زيباست ولي ابر غرور نه نمي گذارد تا رخش راببيني
صدايش را شنيدم همچو غصه شيرين براي فرهاد است
صدايي که از اعماق قلبي مهربان براي من اميد زندگي را ارمغان مي آورد
کاشکي رخ زيبايش را درشب مهتابي رويت مي کردم تا غصه جديدي براش مي گفتمشب مهتابی

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 22:19 توسط رضایی چمانی |

حالا

حالا

از آسمان غم مي بارد و من در تنهايي خود غوطه ورم.همه زندگي را اميد مي دانند و من زندگي رافقط با تو بودن مي دانم.هر شب با تو در خلوت ثانيه ها راز و نياز مي کنم اي کاش بودي و با تو سخن مي گفتم اي کاش در گوشم از عشق مي گفتي مثل گذشته،يادت هست که عشق را از لغت نامه در آورديم و تفسير کرديم مقابل کوه عشق ايستاديم و با زبان گناه قسم ياد کرديم که اين عشق پايدار باشه ولي تو رفتي و قسم را شکستي و من هنوز به اين عشق  پايبندم.تو مرا با بي رحمي از خود راندي گفتي عاشق ديگري هستي و حالا.......

نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 22:30 توسط رضایی چمانی |

غمگین

غمگینغم

زاده غمم
ويرانه ام بدون سرپناهي
باران اشکها به سادگي بي چتر بودن بر گونهاييم جايي کنند
قلب______م بي منت عشق رسواست
غمگينم
غمگينم غمگين

نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت 21:48 توسط رضایی چمانی |

کوچ

 

کوچ

کوچسفر خواهم کرد به ديار تو
تو را هم با خود خواهم برد
نام اين سفر را کوچ خواهم گذاشت
کوچ از ديار غم به روياي شيرين با من همسفر باش خوبم

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 22:15 توسط رضایی چمانی |

 

بهاردرخت

درخت خشکیده ام شاخهایم تاب ماندن بر این ساقه خسته را ندارن مجالی ده جرعه آبی بنوشم بهار نزدیک است .

نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 22:9 توسط رضایی چمانی |





Powered by WebGozar

 صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

پرينت صفحه
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها



آرشيو يادداشت ها

مرداد 1386
تیر 1386
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384


نويسندگان

رضایی چمانی




موضوعات


لينك دوستان

 
Copyright © 2006 - Site bus: رضایی چمانی & Designer: KiYaNoOsH AnSaRi